مثل نماز حاجتم، حاجت روائي
تو مثل قبله، دائماً رو به خدائي
بر گونه ي گل، مثل شبنم مي درخشي
در ساغر سجاده، اكسير دعائي
تو مستجابي، در قنوت برگ گل ها
ديوان چشم غنچه را شعر صفائي
دريايي و در دامن چشمم نشسته
بر خون كوير سينه ام، بي ادعائي
آبي ترين حسي به چشمان كبوتر
هنگامه ي پرواز تا بي انتهائي
همچون غزل هاي نجيب شيخ شيراز
با فال سبز چشم خود مشكل گشائي
عيسائي و مثل مسيح مريم عشق
بر دردهاي بي دواي من دوائي
وقت سحر بهجت تو را مي خواند و مي گفت:
مثل نماز حاجتم حاجت روائي






