تقديم به مقام والاي شهدا
آخرين غزل
دلش كه داشت پُر از حس شاپرك مي شد
كوير خشك لبانش ترك ترك مي شد
چكيده بود ستاره كنار ماه رخش
به روي بال نسيمي كه قاصدك مي شد
و آخرين غزلي را كه زير لب مي خواند
فضاي قصه پر از ناي ني لبك مي شد
و لحظه اي كه به تاريخ عشق مي پيوست
عيار عشق و خلوص دلي محك مي شد
و واژه هاي چكيده از آبشار خلوص
به روي آينه ها تا هميشه حك مي شد
و قاصدي كه از آن سوي قصه مي آمد
به روي زخم دل مادري نمك مي شد
و باز خاطره اي روي سينه ي ديوار
و خانه اي كه پر از حس شاپرك مي شد





