" شعله ي پايان گرفته "
گفتم كه عاشقت شدم و جان گرفته ام
در زيرِ سايبانِ تو سامان گرفته ام
حتما تمام مي شود اين اضطراب پوچ
اين بُغضهايِ بر سرِ دندان گرفته ام
واي از خيالِ خام كه با دل چه مي كند؟!
جان دادم و بلايِ فراوان گرفته ام
حالا هزار بار پشيمانم از خودم
از اين هوايِ ابريِ باران گرفته ام
رويِ لبم شكوفه ي احساس يخ زده
كه نوبهارِ شكلِ زمستان گرفته ام
بانو مرا دوباره به دنيايِ خود ببَر
اينجا درست شعله يِ پايان گرفته ام !!!







