تبليغاتX
انجمن فرهنگی ادبی سخن کاشان
شعر و ادبیات و آرایه های ادبی و نقد اشعار

جناب آقاي محسن سلطاني (هجران)

مدير وبلاگ و روابط عمومي انجمن سخن

 

مردي شبانه باز مسافر شد ، تلواسه هايِ خيسِ خيابان را

بر سنگفرش هايِ تَرَك خورده ، اندوهِ گيج و مبهم باران را

 

ساعت درست لحظه ي فرسودن ، از انعكاسِ خاطره ي با تو

يعني كه باز شانه ي لرزانم ، بي تو بغل گرفته درختان را

 

در ازدحام دربدري هايم ، بي تو هزار مرتبه مي ميرم

و مرگ بوسه مي زند اين شب ها ، لب هايِ مانده در هَوسِ جان را

 

از منظرِ نگاهِ دلِ عاشق ، دنيا شبيه كوچه ي بن بست است

بايد كه زُل زد از پسِ اين ديوار ، ماهِ نشسته بر لب ايوان را

 

اين بارِ چندم است نمي دانم ، پامالِ چشم هايِ تو مي گردم

 تقويمِ جيبيِ دلِ من دارد ، تنها حسابِ فصلِ زمستان را

   

 در لابلايِ باغِ گُلِ قالي ، گُم مي كنم دلِ به غمت خون را

 با خود ببر برايِ جهيزيه ، يك تخته فرشِ لاكيِ كاشان را ...


+ نوشته شده در  چهارشنبه هشتم آبان 1387ساعت 13:30  توسط روابط عمومی  |