ای شاهد غزل ز غزالان روزگار
ای رانده از می و طرب و چشم انتظار
در شهر عشق موسم عطر تو جانفزاست
ای نغمه خوان قصه ی شیرین روزگار
در باغ زلف دل چمنی از تو می برند
ای آشنای دل به طرب خانه ی بهار
ای شاهد گل و طرب آرای روی جان
این زلف و این کرشمه و این جوی و این کنار
این چشمه ی وصال تو را آشنا کند
زآن مطرب و هزار غزلخوان بی قرار
ای تاب زلف تو ز فروغ چمن سخن
ای بهترین سلاله ی شیرین کوی یار
بر جویبار فصل چمن نغمه ی دل است
این آشنا و فرصت دیدار بی شمار







