عاقبت آیینه را خواهم شکست
آن غبار کینه را خواهم شکست
مثل حسِّ مبهمی در یک فرار
حسرت دیرینه را خواهم شکست
سینه ام می سوزد از درد فراق
درد و رنج سینه را خواهم شکست
باز هم در حسرت چشمان یار
بغض هر آدینه را خواهم شکست
عشق در سی ساله ی عمرم نشد
معبد گنجینه را خواهم شکست
عمر ما کوتاه باشد ، لاجرم
قامت آئینه را خواهم شکست







