صفاي اهل ايمان
بيا تا عشق جانان را بفهميم
فروغ جام عرفان را بفهميم
و با احساس گل هاي بهاري
صداي پاي باران را بفهميم
بيا باسقاي و ساغرپرستي
طلوع مهر رخشان را بفهميم
عدالت، عاشقي، امّيدواري
سرود سبز احسان را بفهميم
بيا با ذبح تنها مايه ي خويش
شكوه عيد قربان را بفهميم
به دوراني كه دل تنهاي تنهاست
وفا و عهد و پيمان را بفهميم
بيا تصوير دشت كربلا را
قيام سربداران را بفهميم
زماني كه مسلماني غريب است
حضور اهل ايمان را بفهميم
بيا حامد نگاهي در كمين است
نواي ناب قرآن را بفهميم

دیدار دوست
چشمان عاشق با شقایق آشنا شد
از آهوان دلنشینش مبتلا شد
باور نمی کردم دوباره باز گردد
با این نشانی ساقی ما رهنما شد
هرچند گُل های بهاری دلنوازند
باغ حضورش چون نسیمی جانفزا شد
راز هزاران عشق در دست نگار است
رمز نگاه دلبر ما بر ملا شد
کار رقیبان راه را دشوار می کرد
خار مغیلان بارها بر پای ما شد
دست قضا ، تقدیر زیبایی رقم زد
چشم حسودان مزاحم بر خطا شد
حامد نیاز وصل ما عطر نماز است
گُل های مریم با نیایش آشنا شد

میلاد مولود کعبه
اگر آغوش گُل بر مقدم جان باز می بینی
و دل بر ساحل آرام آن دمساز می بینی
ز بام آفرینش هاتفی از نور نی آید
که چشم آسمان بر کعبه را هم باز می بینی
اگر با چشم دل بر کوثر نابش نظر باشد
نیاز دردمندان همره این راز می بینی
و امشب تار دل را می نوازد مریمی دیگر
و عیسی در جمالش جلوه ای از ناز می بینی
جهانی با قدومش مست معنا می شود زیرا
در این میخانه هم عشقی حقیقت ساز می بینی
ولایت را به قامت شاهدی چون سرو می آید
قیامت را برای قامتش انباز می بینی
و حامد عاقبت شیدای آن نور جهانی شد
که اینک با وصالش فرصت پرواز می بینی

اینجا شعار عاطفه ها چاره ساز نیست
عاشق به روز حادثه ها بی نیاز نیست
وقتی سرود عشق مداوا نمی کند
اشعار عشق و عاطفه ها کارساز نیست
اکسیر معرفت به محبت حواله شد
چون راهپوی فلسفه ها امتیاز نیست
عاشق به حُسن عاقبت اندیشه می کند
راهش به سوی یار کم از رمز و راز نیست
دُردی کش زمانه ز پیمانه غافل است
میخانه بهر خام به یک لحظه باز نیست
بنیان دل ز جلوه ی زیبای دلبر است
با کعبه آن حریم خدا ، همطراز نیست
«حامد» شراب عاطفه در جام دل بریز
اینجا شعار عشق و وفا چاره ساز نیست







