اي مرا مونس و يار اي مادر
مهر را آينه دار اي مادر
بي گلِ روي تو در باغِ اميد
خوار هستيم چو خار اي مادر
زندگي با تو مرا شيرين است
باش ما را به كنار اي مادر
بي فروغِ رخِ ماهت گردد
روزِ روشن شبِ تار اي مادر
بي تو در باغِ دلم پاييز است
با تو جان شهرِ بهار اي مادر
خانه ي عاطفه از مهرِ رخت
هست پُرنقش و نگار اي مادر
جان به ديدار تو مهشيد آورد
هديه از بهرِ نثار اي مادر

مثل پرنده اي
آمد به بامِ دل
اما چه زود رفت
چشمان پنجره خيره به سوي اوست
غمناك شد غروب
از ناودان دل
باران بي امان
ريزد به دامنم
فردا اگر رسد
رخسار آسمان
خيس از نجابت است

فروغ روزگاران
ای فروغ چشمه ساران مادرم
در طراوت باغ باران مادرم
در محبت آفتاب جان فروز
در شکوفایی بهاران مادرم
در شجاعت در صلابت در امید
از تبار سر بداران مادرم
در نیایش چشمه ی چشمان تو
هم طراز آبشاران مادرم
چون شقایق داغ ها داری به دل
ای چراغ لاله زاران مادرم
شعر مهشید است ناقابل تو را
ای فروغ روزگاران مادرم

شهر من کاشان است
شهر دانایی و نور
شهر شیدایی و شور
شهر یاران قدیم
شهر سهراب و صبا
شهر استاد سخن
«صائمِ» عاطفه ها
شهر من کاشان است
کوچه ی کودکی ام درب یلان
کوچه ی خاطره ها
کوچه ی مهر و وفاست
کوچه ی عشق و صفا
کوچه ی لطف خداست
شهر من کاشان است
شهر دانایی و نور
شهر شیدایی و شور
شهر یاران قدیم
شهر سهراب و صبا
شهر استاد سخن
«صائمِ» عاطفه ها
شهر من کاشان است
شهر من کاشان است...







