گل هاي كاشي محراب
بوي گل خشخاش مي دهد
بي ترديد
سوداگري اين جا نماز مي خواند
و قصد دارد جماعت را به اعتياد بكشاند
وگرنه
پيوند خشخاش با گل كاشي
چه مفهومي دارد؟!

سوداگر مرگ، گاهي خون افيون را
به گل هاي هاي كاشي محراب
تزريق مي كند
تا راز خون آلود بودن دستانش
فاش نگردد
شايد شيرين كاري مي كند
تا بتواند كام جامعه را تلخ نگه دارد

ز جام چشم مست تو همیشه مست می شوم
رها ز دام درد و غم ، به یک نشست می شوم
چو کفر زلف دلکشت به گمرهی کِشد مرا
به آفتاب چهره ات خداپرست می شوم
هزار بار اگر شوم فنا چو شمع نیمه جان
به یک دم مسیحی ات ، دوباره هست می شوم
برای کودک دلم تو بهترین ترانه ای
بیا که بی حضور تو دگر ز دست می شوم
تو ساقی محبتی ، صفای جان رحمتی
ز ساغر نگاه تو همیشه مست می شوم

خنده ی فانوس
به سُکر گاه معانی پیاله گردان بود
به خط هفتم پیمانه ، پیر پیمان بود
زدند جرعه ز جامش هزار هندی گوی
به سُکر گاه معانی پیاله گردان بود
سخن به وسعت دریای بیکران می گفت
و آسمان خیالش ستاره افشان بود
به رقص ناز غزالان دشت هر غزلش
هزار آهوی خوش خط و خال ، حیران بود
کلام سُست حریفان یاوه گو چون گوی
زبان محکم آن نکته سنج ، چوگان بود
ز خشم خیره سران یک نفس نشد خاموش
شبیه خنده ی فانوس پیش توفان بود
ز کیش طبع روانش سخن سرایان مات
به کارزار سخن یکه تاز میدان بود
کسی که معجزه می کرد در سخن رحمت
به طور سبز تغزل ، کلیم کاشان بود

شکار کن که نگردی شکار در جنگل
که هست ببر فزون از هزار در جنگل
قدم قدم سر راه تو دام می روید
و بومیان که شده استتار در جنگل
به گردن تو گذارند هر گناهی هست
به پا کنند برای تو دار در جنگل
فریب خنده ی گل های رنگ رنگ مخور
نشسته در بر هر غنچه ، خار در جنگل
مگیر دست به هر شاخه بهر استمداد
که زخم می خوری از نیش مار در جنگل
برای اینکه نگردی اسیر خفاشان
همیشه باش به فکر فرار در جنگل
به زوزه های شغالان پیر می ماند
صدای درهم سوت قطار در جنگل
کسی به داد دل بی قرار من نرسید
کشید هرچه دل من هوار در جنگل
پلنگ خشم نشان را نشان رحمت نیست
شکار کن که نگردی شکار در جنگل






