به نام خدای غزل آفرین ...
سلام و عرض ادب حضور یکایک شما عزیزان ادب دوست و دوستداران سخن .
با گلچینی از تازه سروده های یاران سخن و دو خبر که ماحصل یکی دیگر از جلسات
انجمن فرهنگی ادبی سخن کاشان است در خدمت همه ی دوستاران شعر و ادب و
فرهنگ فارسی هستیم .
با تشکر از همراهی و الطاف بیکران شما یاران همدل ...
مدیر وبلاگ انجمن ادبی سخن
*************************************************************
حُسن آغاز سخن با شعری نیمایی و سپید از استاد صائم کاشانی
ریاست محترم انجمن فرهنگی ادبی سخن کاشان
نمی دانم چه می خواهم ...
و من بر قابِ غمناکی
بسانِ ابرِ نمناکی
و از تکرارِ این تصویر
تا مرز تصوّرها
چراغِ لحظه هایم ، کورسویی می زند امشب
به خود چون ابر می پیچم
ز جان چون شمع می کاهم
و رازِ چهره ای غمبار
همچون سایه ی دیوار
افتد بر سرِ راهم
نمی دانم چه می بینم
نمی دانم چه می خواهم
میستانِ آفتاب
نازنینا !
چهره ی آسمانیت
آن گاه که با شفق تلاقی دارد
نیستانِ غزل ، جای خود را
به
میستانِ آفتاب می سپارد
مهربانم !
هرگاه در کنار منی
روح غزلم نیمایی می شود
فروغ با « تولدی دیگر»
از منقار زاغِ ذوقم می چکد
اما چشمانت می گوید :
غزل چیز دیگری است
وقتی از نگاهت می پرسم :
فرقِ غزل با شعر نیمایی چیست ؟
نگاهت
با همان تبسمِ همیشگی
می گوید :
شعر نیمایی ماهی « حوضچه ی اکنون » است
و غزل
ماهی هماره ی دریایی .
*************************************************************
شاعر ارجمند رحمت الله رعیت « رحمت »
عضو انجمن فرهنگی ادبی سخن کاشان
سالهاست
که با عشق دست و پنجه نرم می کنم
و از چشم های شطرنج کیشِ تو
مات می شوم
با هر شکست
از سفیدی برف
تا سیاهی زغال را
تجربه می کنم اما ...
*************************************************************
شاعر ارجمند علیرضا پهلوانی«بیدل»
عضو انجمن فرهنگی ادبی سخن کاشان
ساغر مهتاب
تا دل به یاد چشم تو بی تاب می شود
مست از شرابِ ساغر مهتاب می شود
باشد خیال روی تو و آه شعله خیز
چیزی که سهم این دل بی تاب می شود
ابروی توست در نظر این دل خراب
دائم اگر به جانب محراب می شود
آنجا که عشق خیمه زند در وجود ما
تصویر یار زینت هر قاب می شود
بر زورق شکسته ی دهر اعتبار نیست
غافل همیشه طعمه ی مرداب می شود
بیدل به یاد چشم تو بیدار مانده است
جانا چگونه چشم تو در خواب می شود
*************************************************************
شاعره ارجمند سرکار خانم « حُسنا»
عضو انجمن فرهنگی ادبی سخن کاشان
به شش ماهه ی دشتِ کربلا
قصه ی کبوترها
لالا ای کودک ناز و قشنگم
لالایی دیده ی مردم به خواب است
تو می خوابی ولی تا صبح فردا
دل تنهای من در التهاب است
بخواب امشب ببینی در دل خواب
کبوتر بچه های تشنه لب را
هجوم تشنگی را پای دریا
عروج نور از زندان شب را
ببین آنجا کنار دشت خوابت
کبوتر بچه ای بی آشیان است
شبی جان می سپارد زیر باران
که باران عطش نامهربان است
ندیدی لا به لای شاخه ها را
کبوتر بچه ای بی بال و پر بود
نمی دانست قانون پریدن
به روی بال و پر های پدر بود
طلب کرد او فقط یک قطره دریا
ولی صیاد تیری را رها کرد
گلویش غرق در خون گشت و صیاد
کبوتر را ز بابایش جدا کرد
میان لانه غوغایی به پا شد
کبوتر های خسته پر کشیدند
همه رفتند تا آنسوی دریا
از این دنیای فانی دل بریدند
به یاد آن کبوتر بچه تا صبح
برایت گفته ام لالایی امشب
بخواب ای کودک ناز و قشنگم
هوای دل شده دریایی امشب
*************************************************************
شاعره ارجمند سرکار خانم اکرم نورانی «بهجت»
عضو انجمن فرهنگی ادبی سخن کاشان
باز در مأذنه ی عشق اذان می گویند
وصف روی تو به گل های جهان می گویند
موسم باده شد و فرصت مستی ما را
بس که از لعل تو با ساغر جان می گویند
در غدیر است به خُم باده ی ناب علوی
ساقی میکده ات دُردکشان می گویند
سرو والای ولایت به گلستان ولا
حق والایی تو پیر و جوان می گویند
بسته صد رشته به تار سر زلفت ملکوت
خضر و عیسی ز تو در پرده عیان می گویند
بهجت آیینه ی دل مستِ نمای رُخ اوست
تا که در مأذنه ی عشق اذان می گویند
************************************************************
شاعره ارجمند سرکار خانم مهناز السادات رضوی «فروغ»
عضو انجمن فرهنگی ادبی سخن کاشان
یاران پارسی گوی
سخنِ «سعدیِ» دل جا و مکانی دارد
«حافظ» و شاخ نباتش چه بیانی دارد
گرچه شیراز به مهد سخنش افزون است
شاعر فلسفه اینجا چه جهانی دارد
مادر و مهد غزل گرچه به شیراز آید
شاعر عاطفه اینجا چه زبانی دارد
گرچه طوس است مقیم و در «فردوس» عظیم
شاعر رزم نگر آه و فغانی دارد
گرچه تبریز به مهد سخن عطر آگین است
«شهریار» سخنش طبع روانی دارد
«صائم» استاد غزل را چه بگویم چون مُشک
شهریار سخنش مُلک معانی دارد
«مریم» و جان سخن را چه بگویم چون گل
هر لبش لعل مسیحا چه نشانی دارد
شعر «رحمت» همه چون قافیه ی معرفت است
مُلکِ «هجران» ز تغزّل چه مکانی دارد
«بهجت» آن همچو غزل را به ثریا برده اند
در میان شعرا سبک نهانی دارد
«بیدل» و «کوثر» و «پیمان» که سراپا عشق اند
«حُسن» و خلق «وطنی» سرو چمانی دارد
همچو ماه و غزل عشق به ملک تو فروغ
دلت از وصف سخن یاد جوانی دارد
*************************************************************
شاعر ارجمند جناب آقای مهندس علی لواف آرانی
عضو انجمن فرهنگی ادبی سخن کاشان
بهار
فصل رویش کمال زیبایی
فصل برنایی و دل آرایی
دیده مات از شروع بیداری
شادمان از غروب تنهایی
دانه های امید گل می کرد
حاصل دولت شکیبایی
بلبلان در بهار می خوانند
نغمه های قشنگ شیدایی
چشم دل داد ه بر بنی آدم
لطف آن چشمه ی اهورایی
باور رستخیز آسان شد
ز آن همه آیت شکوفایی
حامد از فعل خود مشو غافل
روز محشر بود تماشایی
*************************************************************
شاعره ارجمند سرکار خانم مریم وطنی
عضو انجمن فرهنگی ادبی سخن کاشان
به اسوه ی صبر و شکیبایی حضرت زینب «س»
وقتی رسیدم ...
وقتی رسیدم از کنارم پر کشیدی
شهد شهادت را هماندم سر کشیدی
وقتی رسیدم روح تو از تن جدا بود
تنها نشان از تو سری بر نیزه ها بود
وقتی رسیدم چشم هایم غرق خون بود
ذکر لبم اناالیه راجعون بود
وقتی رسیدم شاپرک ها مُرده بودند
انگار آنها هم غمت را خورده بودند
وقتی رسیدم پیکرت آماج خون بود
دشت از وجود تو سراسر لاله گون بود
وقتی رسیدم یاسمن ها پژمریدند
لیلا و مجنون ها ز دنیا دل بریدند
وقتی رسیدم چشم ها را بسته بودی
از دام هجران مهربانم رسته بودی
وقتی رسیدم کز نفس افتاده بودم
ای کاش من هم پیش تو جان داده بودم ...
*************************************************************
و غزلی از محسن سلطانی « هجران » :
ای عشق ...
ای عشق بکش بر دل بی صبر و قرارم
نقشی به خط سرخ ز سیمای نگارم
جایِ لبِ او سرخ نما حنجر او را
از سوزِ دلم آه شرر بار برآرم
ای عشق نما زلف سیاهش همه خاکی
تا روی غبار سر او سجده گذارم
ای عشق نما جامِ لبش خشک و عطشناک
تا از غمِ عطشانی او جان بسپارم
ای عشق مرا غرق به دریای غمش کُن
کز زندگی بی گُل او دست بدارم
ای عشق نما قلبِ مرا مرغِ حریمش
تیر نگهش بلکه کند میلِ شکارم
خورشید من ای عشق ، کجا رفت و نیامد
سبزند به در کودک چشمان خمارم
هجران اگرم کُشت تو ای عشق بیاور
شمعی ز سر مهر گهی روی مزارم
***********************************************************
و اما دو خبر :
اول :
همایش فرهنگی ادبی « محرم در آیینه ی فجر» توسط انجمن ادبی سخن کاشان و با همکاری اداره
فرهنگ و ارشاد اسلامی کاشان با موضوع اشعار عاشورایی برگزار می شود .
لذا بدین طریق از تمام شعرا ، ادبا ، اساتید ، دانشجویان و تمام دوستداران شعر و ادب فارسی دعوت
می شود تا در همایش فرهنگی ادبی « محرم در آیینه ی فجر» حضور بهم رسانند .
زمان : ایام دهه ی فجر که روز دقیق آن متعاقبا اعلام خواهد شد.
مکان : سالن اجتماعات اداره فرهنگ و ارشاد اسلامی کاشان .
دوم :
ماهنامه ادبی ایرانشهر ، با مطالب متنوع و مفید و خواندنی در مورد شعر ، داستان و موسیقی چاپ
و در سراسر کشور توزیع شد و در اختیار اساتید ، شعرا ، نویسندگان ، دانشجویان و تمام اهالی ادب
قرار گرفت.این ماهنامه به تعداد محدودی در کتاب فروشی خانه ی کتاب کاشان و مدیریت
وبلاگ انجمن موجود می باشد که علاقه مندان می توانند با مراجعه به خانه ی کتاب کاشان
یا تماس با مدیریت وبلاگ از طریق قرار دادن کامنت خصوصی شامل مشخصات و شماره تماس
در قسمت نظرات این وبلاگ نسبت به تهیه ی این ماهنامه اقدام نمایند.
جهت کسب اطلاعات بیشتر در این مورد می توانید اینجا را کلیک کنید .







